تبليغاتX
راهبرد - انرژی هسته ای حق مسلم دختران فراری؟!!
ما ارزشهای سیاسی خود را به دیگران تحمیل نمیکنیم. اما در دفاع از آنها هم تاملی به خود راه نمیدهیم

دیشب ساعت 2:30 بود که به دختران فراری! فکر می کردم. فراری؛

 

تا حالا فکر کردین فراری یعنی چی که این همه در گفتارمان مصرفش می کنیم.

 

فرار از چه و که و چرا؟ ما را مردمانی مصرفی می گویند نه از این باب که هیچ نقشی در تولید

 

وسایل مصرفی مان از مداد و خودکار گرفته تا کامپیوتر و ماشین و بنزین و جانماز!

 

و ساعت اذان گو! و موبایل و وسایل آرایشی ما از خارج می آید و به خوردمان می دهیم،

 

بلکه به نظر بیشتر از این باب که مصرف کننده ی مفاهیم واندیشه ها و کلماتیم

 

و نه تولید کننده ی آن.

 

به دختران فراری می اندیشیدم. به اینکه در زمانی که من در پناه گاهی امن و برخوردار از آرامشی

 

نسبی سر بر بالین می سایم و هستند دختران و زنانی که حد اقل در مقام شعار، ناموس

 

همه ی ایرانیان هستند و امکان دارد الان جایی برای خواب نیافته اند و آواره در گوشه ی

 

خیابان ها افتاده اند. یعنی با سرمای زمستان چگونه خواهند ساخت؟

 

به آنهایی می اندیشیدم که جسمشان برایشان این مزیت را فراهم آورده است که برای فقط

 

شبی در کنار مردی بیاسایند بدون نگرانی از سرما و یا حمله ی سگی ولگرد. اما این پایان ماجرا

 

نیست، فردا شب چه خواهد شد، وقتی این هرزه مرد از او سیر شد و مانند آشغالی به بیرونش

 

پرت کرد؟

 

در نظر بیاوریم دخترانی که می شناسیم. اکثر آنها حتی در مقابل حشره ای کوچک دادشان هوا می رود،

 

ولی هستند دخترانی که ناچارند شب را در خیابان به سر برند با تمام خطراتی که ممکن است.

 

دخترانی که مجرم نبودند و نمی خواستند مجرم باشند و دختران مجرم شده ای که

 

نمی خواهند مجرم بمانند، ولی جبر روزگار و شرایط حاکم، آنی فرصت تامل، بازنگری و بازگشت

 

به آنها نمی دهد. چرا این ها مجرم شدند و دیگرانی نه؟

 

آیا ضعف اراده آن ها را به این سمت سوق داد؟

 

وقتی به خصوصیات جمعیت شناختی خانواده های این افراد مراجعه می شود به طور معنی داری

 

با مسایلی هم چون فقر خانوادگی، اعتیاد والدین، از هم گسیختگی خانواده ها، شکاف نسلی والدین

 

و فرزندان و ده ها دلیل شناخته و ناشناخته ی دیگر برمی خوریم.

 

دخترانی که تحمل تحقیر به وسیله ی خانواده را دیگر ندارند.مگر انسان چقدر می تواند پایمال شدن

 

احساس و شخصیت خود را ببیند و تحمل کند؟ آیا مجرم اصلی خانواده نیست؟

 

دخترانی که در کنار خانواده ی فقیر خود صورت هاشان را با سیلی سرخ می کردند برای این

 

 که آبرویشان بر جا بماند، به جایی می رسند که برای تامین فقط یک وعده غذا ناچار از تن فروشی

 

 می شوند. آیا جامعه و حکومت مجرم نیست؟

 

خانواده هایی که از تولید، فقط قادر به تولید فرزندند! و بس و والدینی که از بس تعداد فرزندانشان

 

بالاست فرصتی برای رسیدگی و تربیت آنها نمی یابند و آیا باز خانواده مجرم نیست؟

 

همه ی این موارد مربوط به قبل از فرار دختران است که اگر نیک بنگریم در انجام این بزه اجتماعی

 

 بسیار کسانند که شراکت دارند ولی در مجازات حاضر نیستند.

 

و اما بعد از فرار، چرا فقط دختران محکومند به هرزگی؟ آیا نامردانِ مرد نمای هرزه ای که شب ها را

 

چونان گرگانی گرسنه به دنبال شکار بره های بر جای مانده از گله، در کوچه پس کوچه ها به

 

دنبال دخترکان بی پناه می گردند تا آتش شهوت خود را با طراوت بهاری دخترکانی معصوم و محکوم،

 

فرو نشانندو آتش خانمان بر اندازی را در درون آنها شعله ور سازند و شرف آنها را به نامردی

 

 بدَرند،مجرم نیستند؟

 

چرا جامعه یک طرفه پیش قاضی می رود؟

 

چرا به دنبال عوامل اصلی فرار دختران نمی گردد؟

 

چرا اگر با دختری روبرو شویم که بگویند او فراری است یا خیال تجاوز به حریمش در ذهنمان متبادر

 

می شود یا اینکه انگ فاحشه بر وی بربندیم و یا از اینکه ممکن است ایدز داشته باشد در اولین

 

برخورد از خود می رانیمش؟ واقعا چرا؟

 

او زاده ی همین اجتماع بیمار ماست پس درمانش را باید در همین جامعه و از همین جامعه جست.

 

به نظر من که در متن تحقیقات اجتماعی انجام شده در ایران هستم تا صدها سال دیگر این

 

تحقیقات کمکی به حل معضل نخواهند کرد الّآ اینکه راه به بیراهه می برند. تنها راه ممکن رجوع به

 

بطن اجتماع است و تبدیل این مساله به روزمره ترین مساله مثل بنزین، مثل حق مسلم ما!.

 

در صورت ارجاع به جامعه است که حل مساله نیز با خلاقیت جامعه از درون آن زاده می شود.

 

به نظر شما خواننده ی این سطور، آیا انرژی هسته ای حق مسلم دختران فراری نیز هست؟

 

از این حق مسلم چه چیز عاید آنها می شود؟

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 14:50  توسط خادم القرآن  |