های

از دوست به یادگار دردی دارم

 

کان درد به صد هزار درمان ندهم

مرا دریاب

روي درخت گردوي گس آن کلاغ پير

 

  صدسال خانه کرد و هزاران هزار بار

 

 گردو از آن درخت بدزديد و خاک کرد

 

 هر بار روي خاک منقار خويش را  ز کثافات پاک کرد

 

      يک بار هم نديد آن بلبل جوان غزلخوان باغ را   

  

       يا ديد و حس نکرد آن روح عاشقانه ی دور از کلاغ را!

 

                                                                       ژاله اصفهاني

او خواهد آمد

  

لبخند ای زمینه ی زیبایی

                                 کی چهره های خسته می آرایی؟

 

سلام

در عین حال که نمی شناسمت و نمی دانم کجایی و چه شکلی هستی و کی خواهی آمد

 

 اما با تمام این احوال به دنبالت می گردم

 

من تو را ندیده ام اما اگر روزی ببینمت بی گمان در همان نگاه اول تو را خواهم شناخت،

 

شاید قبلا بر چشمان من تجلی نموده ای ولی آن زمان ها من هیچ نشانی از تو نداشتم و

 

هیچ آمادگی برای دیدنت، اما اکنون سراپا خواهش و تمنا هستم و لبریز از جستجو،

 

 در هر مکانی و در هر زمانی از هر زیبارویی و در هر چیزی که نشانی از زیبایی داشته باشد

 نشانی از تو می جویم

 

تمام نشان ها را یافته ام اما صاحب نشان را نه.

 

هنوز لیاقت و ظرفیت دیدار وی بر این ضعیف بی مقدار عطا نشده و

 

 تاب نظر به روی وی بر این دل بی قرار ارزانی نشده است،

 

 اما آن روز که سعادت دیدار تو نصیب من گردد!

 

گر یک شبی به دست من افتد نگار من

                                         مشکل بود که دامنش از کف به در کنم

 

استاد شهید علی شریعتی:

 

منتظر یعنی معترض و اگر کسی منتظر نباشد؛ منتظر آینده نیست.

کسی که منتظر تغییر است نسبت به وضعی که در آن هست معترض است و برای همین؛ منتظر است.