من و وبلاگم و آنچه بر من گذشت با ویش
قرار بود برای اولین سالگرد تولد وبلاگم مطلبی ویژه بنویسم اما نتوانستم بنویسم. یادمه یه جایی خونده بودم :
بنده ی آنی که در بند آنی
و سعی کردم که ننویسم تا در بند تعلق این وبلاگ نیایم.
شروع به نوشتن که می کنی تازه متوجه میشی این نوشته و این وبلاگ جزیی از خودت هستش.جزیی از آنچه تاکنون شکل گرفته ای.
پارسال که شروع به نوشتن کردم قصد داشتم در حین وبلاگ نویسی به بررسی تاثیر وبلاگ بر شکلگیری هویت نویسنده بپردازم. با آزمون و خطا شروع کردم. به چند وبلاگ سر زدم.
چند روز از رسانه نوشتم و از اینترنت و البته از الیناسیون!
بعد از یک ماه ایستادم از نوشتن و اندیشیدم در باب آنچه بودم و آنچه هستم!
به طور میانگین روزی ۲ ساعت به وبلاگ گردی مشغول بودم. با تمام وجود خود را با بلاگ نویسان همتا احساس می کردم و این که با مخاطب چه می کند؟
بیشتر از یک ساله که می نویسم. خیلی تغییر کرده ام و این وبلاگ تاثیر مسلمی بر این تغییر داشته است. اول که شروع کردم با نام "شما به دنبال چه می گردید؟" شروع شد.
اما در طی زمان فهمیدم من نیز به دنبال چیزی می گردم. اما چه چیزی؟ بسیار گشتم تا فهمیدم مساله ی ذهنی من استراتژری و راهبرد رسیدن به توسعه می باشد.
حلقه ی مفقوده ی توسعه ی همه جانبه.
آزادیستان که وبلاگ من رو لینک کرده اسم" عشق توسعه" رو برایش انتخاب کرده.
اما مطالعات گوناگون و در برخی موارد فشرده مرا به این نتیجه رسانده که به شعار رنه دوبو پایبند باشم:
جهانی بیاندیش و محلی عمل کن.
قرار بود از ماجرای اعتراض اهالی آذربایجان در دو سال پیش بنویسم. اما از بس نگاه ها را به موضوع رادیکال یافتم بهتر آن دیدم که ننویسم ( حداقل در شرایط کنونی).
دلم می خواست مطلبی رو که در باب دختران فراری! نوشته ام دوباره در معرض اندیشه ی مخاطبان قرار دهم و از زیر کارد نقادی اندیشه ام را پروارتر سازم در باب این آسیب اجنماعی.
راستی دو هفته پیش تو دانشگاه توسط بچه های کانون آفتاب همایشی با عنوان همایش ملی آسیب شناسی مسایل اجتماعی جوانان برگزار شد و خیلی چیزها یاد گرفتم. صبر همکاری و دوستی. از سویی نیز اندیشه ای در باب آسیب شناسی داشتم. مطلبی در ذهنم نقش بست با عنوان " آسیب شناسی آسیب شناسی مسایل اجتماعی" که حتما در پست های بعدی اگه خدای مهربان بخواهد درباره اش می نویسم.
هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم بمیرم، چون ممکن است عقایدم اشتباه باشند.