آسيبشناسيِ آسيبشناسي اجتماعي در ايران(1)
شرايط حاكم بر عصر معاصر ايران حاكي از ناتواني انديشه ي اثباتگرايي در تبيين وضعيت موجود بوده و شواهد حاكي از روند كند اما حتمي به كنار گذاشته شدن اين پارادايم فكري مي باشد. روند كنوني در حذف اين انديشه، از سويي در راستا و ادامه ي جريان فكري پست مدرنيستي كه در جوامع راقيه و غربي كه در نفي دستاوردهاي مدرنيستي در حركتند، شكل پذيرفته و از سوي ديگر، حاكميت انديشهي اجتماعي متاثر از اسلام در بين متفكرين ايراني كه براي انسان، ساحتي فراتر از جايگاه انسان گرفتار آمده در زندان عدد و كميت، قايل اند، به سرعت و شتاب در حال غلبه يافتن است.
شكلگيري سريع تكنولوژي و استحكام آن در عصر جديد و بويژه قرن بيستم و بالاخص دهه هاي پاياني آن، بي گمان مديون انديشه اي است كه از تقليل تمام ابعاد حيات به كميت و سنجش پذير و قابل پيش بيني ساختن آن حاصل آمد. ناگفته پيداست كاربرد واژهي تمام، مستلزم پرداخت هزينهي بار معنايي آن مي باشد، از آن رو كه آن گاه كه از تماميت سخن مي گوييم حتي انسان و انديشهي وي نيز از اين دسته بندي مصون نمانده است.
بايد پذيرفت كه آري اين چنين است برادر!
وقتي ملاك براي پذيرش انسان به عنوان انسان ميزان برخورداري وي از نعمات مادي هست و فراموش مي شود كه ماده از باب رفع نياز و كسب آرامش، كاربرد دارد و نه اين كه ملاكي باشد براي سنجش ارزش انسان، و يا وقتي، ملاك ارتقا براي ما، نه توليد انديشهي بكر كه زادهي بي خوابي و مطالعه است؛ بلكه توليد مقاله، و تعداد آن – همه مي دانيم كه چگونه اكثر نويسندگان در امر paste ----- copy سررشته دارند – مي باشد، نمي توان انتظار حل مسايل اجتماعي را داشت.
وقتي براي جذب مقاله ناچاريم اعلام كنيم شركت در اين همايش فلان مقدار امتياز دارد و در فلان . . .
ادامه دارد . . .
هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم بمیرم، چون ممکن است عقایدم اشتباه باشند.