شرايط حاكم بر عصر معاصر ايران حاكي از ناتواني انديشه ي اثباتگرايي در تبيين وضعيت موجود بوده و شواهد حاكي از روند كند اما حتمي به كنار گذاشته شدن اين پارادايم فكري مي باشد. روند كنوني در حذف اين انديشه، از سويي در راستا و ادامه ي جريان فكري پست مدرنيستي كه در جوامع راقيه و غربي كه در نفي دستاوردهاي مدرنيستي در حركتند، شكل پذيرفته و از سوي ديگر، حاكميت انديشه­ي اجتماعي متاثر از اسلام در بين متفكرين ايراني كه براي انسان، ساحتي فراتر از جايگاه انسان گرفتار آمده در زندان عدد و كميت، قايل اند، به سرعت و شتاب در حال غلبه يافتن است.

شكل­گيري سريع تكنولوژي و استحكام آن در عصر جديد و بويژه قرن بيستم و بالاخص دهه هاي پاياني آن، بي گمان مديون انديشه اي است كه از تقليل تمام ابعاد حيات به كميت و سنجش پذير و قابل پيش بيني ساختن آن حاصل آمد. ناگفته پيداست كاربرد واژه­ي تمام، مستلزم پرداخت هزينه­ي بار معنايي آن مي باشد، از آن رو كه آن گاه كه از تماميت سخن مي گوييم حتي انسان و انديشه­ي وي نيز از اين دسته بندي مصون نمانده است.

بايد پذيرفت كه آري اين چنين است برادر!

وقتي ملاك براي پذيرش انسان به عنوان انسان ميزان برخورداري وي از نعمات مادي هست و فراموش مي شود كه ماده از باب رفع نياز و كسب آرامش، كاربرد دارد و نه اين كه ملاكي باشد براي سنجش ارزش انسان،‌ و يا وقتي، ملاك ارتقا براي ما، ‌نه توليد انديشه­ي بكر كه زاده­ي بي خوابي و مطالعه است؛ بلكه توليد مقاله، و تعداد آن همه مي دانيم كه چگونه اكثر نويسندگان در امر paste ----- copy سررشته دارند مي باشد، نمي توان انتظار حل مسايل اجتماعي را داشت.

وقتي براي جذب مقاله ناچاريم اعلام كنيم شركت در اين همايش فلان مقدار امتياز دارد و در فلان . . .

ادامه دارد . . .