امروز شصتمین سالگرد تاسیس اسراییل است. امروز حتما اسراییلی ها در نوار غزه جشن راه می اندازند.

چند وقت پیش یکی از بچه های دانشگاه کتابی آورد در مورد تاریخ پنهان امریکا و اینکه در لحظه لحظه ی شکل گیری امریکا یهودی ها حضور داشتند.

به یاد سلسله کتاب ها و مباحث پورپیرار در باب تاریخ ایران افتادم. به یاد انفجار ۱۱ سپتامبر نیویورک افتادم. به یاد خیلی ها افتادم.

اما در تمام مرور ذهنی خویش بر وقایع تاریخی هیچ یادی از مردم حال حاضر ایران نکردم. اصلا به اینکه برنج کیلویی تا شش هزار تومن بالا رفته نبودم.

اصلا به این فکر نمی کردم که میانگین سن ازدواج جوانان ایرانی چگونه در حال بالا رفتن می باشد.

اصلا به این فکر نمی کردم که خرید مسکن هم چون افسانه های دوران کودکی حتی در رویاها هم برای ما ممکن نمی باشد.

اصلا در این فکر نبودم که چرا تمام انرژی فکری سردمداران سرزمین ثروتمند ایران از لحاظ دارا بودن نسبت بالای فقرا فقط صرف انرژی هسته ای می شود؟!

اصلا از دوستان آگاه از مسایل فیزیک هسته ای نشنیدم که می گفتند نیروگاه بوشهر حتی در خوشبینانه ترین حالت اگر تا پنج سال دیگر افتتاح شود حتی قادر به تامین برق مصرفی استان بوشهر هم نمی باشد.

اصلا به این فکر نمی کردم که امر وحشتناک اعتیاد در ایران زاییده ی چیست؟

اصلا به این فکر نمی کردم که چرا نصف ازدواج های دانشجویی به طلاق می انجامد.

اصلا به خط فقر در تهران نمی اندیشیدم

اصلا به بی عدالتی های قومیتی نمی اندیشیدم.

اصلا به ضریب نفوذ رشوه در بین کارکنان ایرانی نمی اندیشیدم.

من فقط به یک چیز می اندیشیدم:

اداره جهان توسط دولتی که حتی از کنترل قیمت گوجه فرنگی عاجز است.

به روش های مورد استفاده در دولتی می اندیشم که حتی نتوانسته پس از این همه مدت لاف عدالت طلبی نام یک مفسد را معرفی و رویش را سیاه نموده باشد.

به سه میلیارد تومن کمک برای بازسازی لبنان می اندیشم.

به ارگانی می اندیشم که بهبازسازی ویرانه های بیروت می اندیشد ولی از اندیشیدن در باره زاغه نشینان اطراف تهران ابا دارد.

وای بر ما که فردا در محضر دادگر چه پاسخی خواهیم داد به خاطر سکوتمان!

 

نگفتن. همان. دروغ گفتن است. قدری کثیف تر!(۱)

 

(۱) نادر ابراهیمی