NAMANA
يك سال از بيستم ارديبهشت ۱۳۸۵ مي گذرد
پارسال ، بيستم جمعه بود
من نمايشگاه كتاب بودم
روزنامه ايران جمعه چاپ شد
مجاني تو نمايشگاه پخش مي شد
چند بار از جلوي دكه ي پخش رد شدم
اصلا بهش توجهي نداشتم
شنبه برگشتم اهر
يكشنبه يكي از بچه ها خبرهاي گنگي از دانشگاه ازاد تبريز اورد
هنوز ماجرا جدي نبود
يه هفته بعد چه اتفاقات كه نيافتاد
هيچ كس مسئوليت ان را به عهده نگرفت
دولت تا حدود ده روز بعد هيچ موضعي نداشت
هاشمي در نماز جمعه تهران اين اقدام روزنامه ايران را محكوم كرد
اعتراضات به نهايت حد خود رسيده بود
وزير ارشاد در وضعيتي انفعالي ولي غير مدبرانه اين كاريكاتور را مصداق توهين ندانست
اعتراضات بيشتر شد
حالا علاوه بر تعطيلي روزنامه ، استعفاي وزير نيز مطرح شد
ولي دريغ از اندكي توجه دولت عدالت( بخوانيد پوپوليست )محور به مطالبات عده اي قليل!!!! از شهروندانش.
در اين بين حضور عده اي فرصت طلب جالب بود .
بي هويتاني كه از جريحه دار شدن شخصيتشان ، وجدان درد گرفته بودند .
اما در باره انها نيز فقط مي توانستيم دريغ ذره اي درك و قدرت تحليل را بخوريم
به نظر من اگر دولت در همان اول ماجرا اقدام به تعطيلي روزنامه مي كرد ناچار نمي شديم اين همه هزينه بپردازيم
اما حيف كه در قاموس دولتمردان ايران از همان اول تاريخ تعريفي از كلمه ي عذر خواهي از ملت بزرگ منش ايرانِ يكپارچه وجود ندارد .
القصه در يكي از همان شبها كه شب جمعه اي بود ما با دوستان به مسجد مي رفتيم تا همراه دوستان لحظاتي با خود تنها باشيم
جلوي فرمانداري دو اتوبوس (يكيشان دو طبقه ) توقف كرده بود
تعجب كردم كه اين وقت شب ، اينجا ، دور و بر آن پر از زن و بچه ( راستش فضولي بود بيشتر! )
رفتم مسجد ، پر بود از افراد غريبه اي كه نديده بودمشان
رفتم كنار بچه ها پرسيدم چه خبره؟
- مسافرند ، از قزوين اومدن ، رفته بودند كليبر ، نرسيده به شهر برگردونده شده اند
- چرا ؟
- خوب بخاطر شلو غي هاي اخير
- اما اينطوري كه من مي بينم هيچ كدوم از اين افراد ترك نيستند و ادعايي هم ندارند
خلاصه وقتي داشتند مي رفتند شنيدم كه يكي ميگفت ما كه رفتيم اما ديگه نه فقط خودمون اين ورا
نمي اييم به دوستان نيز مي گوييم براي گردش جای ديگري را انتخاب كنند ( تعداد اونها حدود صدو بيست نفر مي شد )
هرگز حاضر نیستم به خاطر عقایدم بمیرم، چون ممکن است عقایدم اشتباه باشند.